اَبرَکِ صورَتی (:

قرصِ جوشانِ پرتقالی

کِیف‌های پرتقالی خنکی در دنیا هستند که وجودشان برای بقای آدم لازم است.
مثلا همین که پنجره را باز کنی و در هوای یخ و سوزآور پتو را تا زیر دماغت بالا بکش و خودت و پتو را محکم بغل کنی و بچلانی و بلرزی و کیف کنی!
یا این‌که باز در هوای یخ و سگ‌لرز،از روی اجاق هیزمی،قوری سیاه شده را برداری برای خودت در این لیوان دست دار فرانسوی‌هایی که قدیم از سر و ریختش می‌چکد،چایِ پررنگِ سکته‌آور بریزی و داغی لیوان و سرمای هوا را ترکیبی وارد بدنت کنی و کیف کنی!
یا مثلا در ماشین یا هرچه که راهت ببرد،پنجره را تا ته تهش پایین بکشی،هندزفری را تا پرده گوش فرو کنی و مست لایزال رویاهای عزیزت شوی و کیف کنی!
مثلا سر صبحی با صدای جیک جیک گنجشگ‌های وروجک و گیگیلی،چشم باز کنی و بخندی و کیف کنی.
یا ساعت سه بعد از ظهر که آفتاب کبابت کرد و در مرز تبخیر و میعان نفس می‌کشیدی و جان می‌کندی کسی یک لیوان نوشابه‌ی مشکی تگری دستت دهد قطعا از کیف سرریز کنی..
یا این‌که مثلا در یک جمع فامیلی کسالت‌بار نشسته‌ای و چرت می‌زنی که یک فسقله بچه کنارت تاتی تاتی کند و در نهایت دست‌هایش را به نشانه‌ی بغلم کن به سمتت بالا بیاورد و تو بمیری از کیف.
یا این‌که در،اتوبوس کنار دستت از این خانم‌پیرهایی که خیلی ناز و پنبه‌ای هستن نشسته باشد،بافتنی‌اش را ببافد و هر از چندگاهی کشمشی در دهان جمع شده‌ی بی‌دندانش پرت کند و هی هم به تو تعارف کند و تو دلت برایش ضعف برود و کیف کنی!
یا خیلی داغان و خاراب خروب بعد از هفت،هشت ساعت یه تک کلاس داشتن از در دانشگاه بیرون آمده اتوبوس "دانشگاه"همان‌لحظه سر برسد و تازه خالی‌هم باشد و تو تمام پنجره‌هایش را باز کنی و تازه‌ی تازه هندزفری‌ات هم گره نخورده باشد!و خب مسلما کیف کنی!
.
بعدتر کِیف‌هایی‌هم هستند که شاید خنک و پرتقالی تعریف جالبی برایشان نباشد این کِیف‌ها بیشتر شکل و شمایل یکـ دسته نرگس تر و تازه را دارند.
مثلا داخل اتوبوس،داری کتاب مرد رویاها‌(بخشی از زندگی شهید چمران)می‌خوانی و با بوووووق ماشینی سر بلند کنی و چشمت با نگاه و لبخندش که روی دیواری نقش بسته تلاقی کند و بمیری از کیف.
یا این‌که چند روزی مدام بخشِ "اسم فلان چیز چی بود"مغزت بخارد که اسم آن شهید چه بود چه بود چه بود که ببینی شبکه‌ای مستندش‌را پخش می‌کند و تو اسمش را می‌بینی و خارش آن بخش مغرت نه‌تنها خوب شود که بازهم بمیری از کیف!
یا این‌که بخشی از یک فیلم را در اینستگرام شخصی ببینی،از صدها نفر اسمش را بپرسی و کسی نداند،خودت را در و دیوار بزنی و با انواع و اقسام تعریف‌ها گوگل‌ را چپ و راست کنی و پیدایش نکنی تا این‌که صبح جمعه‌ای همین‌طور بی،هوا تلوزیون روشن کنی و مشغول از یک تا بیست و یک زدن کانال‌ها شوی و ببینی خیلی نمکین و باحال شبکه چهار دارد همان فیلم را پخش می‌کند و تو در جا ذوب شوی از اشتیاق و کیف.
القصه این کِف‌های ریزه میزه که مثل قرص جوشان پخش می‌شوند لابه‌لای زندگی،وجودشان لازم است و ویتامین سی زندگی را تامیین می‌کنند *-*

ان‌شالله خانه زندگی،پر از این قرص‌های جوشانی باشد که خدا حلش کرده لای زندگی‌امان.

ماه رمضان مبارک.

علی یارتون (:

یک مهندس
۲۶ ارديبهشت ۲۲:۴۷
سلام
وبلاگم رو بهتون معرفی می کنم. امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه.
تو گوگل سرچ کنین "وب نوشته های یک مهندس"

پاسخ :

سلام.بر روی چشم.
حنا :)
۲۷ ارديبهشت ۱۱:۳۸
ماهت مبارک.

چقدر خوب بود. چقدر خوبه که گاهی بشینیم به این قرص جوشان‌های زندگی‌مون فکر کنیم که یادمون نره این لبخندا رو.

پاسخ :

^_^
^_^ به توان دو.
اهوم اهوم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
خاطرم هست چون در جمعشان حکم نوه را داشتم،خانم کوچیک صدایم می‌زدند.
دوستش داشتم این لقبِ فلفل‌ نمکین را.
حکما خدا می‌دانسته روزی به سرم می‌زند وبلاگی باز کنم و بدبخت اسم پیدا کردن شوم که این لقب را در دلشان انداخت تا صدایم بزنند.
ابرکِ صورتی تمام آن چیزیست که خانم کوچیک برای خودِ خودش دارد و یک تکه از آن اینجا تراوش کرده.
^_^
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان