اَبرَکِ صورَتی (:

ترد، برشته و نمک‌زده!

خلال سیب زمینی‌ها را درون روغنِ داغ ریختم و صدای ناله‌های کوچک‌شان، نشان از گلدن تایمِ ریختن سیب زمینی در روغن بود. هم سطح تابه، منظم‌شان کردم و گذاشتم بمانند که خوشمزه شوند.

از شما می‌پرسم، شده سیب زمینی خام خورده باشید و خوشتان بیاید؟ بعید می‌دانم کسی بوده باشد که از لحظات شورانگیز سیب زمینی خام خوردن، تعریف کند و یا کپین "به سیب زمینیِ نپخته خوران بپیوندید" راه انداخته باشد.

سیب زمینی خام، سفت مانند سنگ پا، کمی گس شبیه به زغال‌اخته‌ی نارس که در اغلب اوقات حتی بد مزه، می‌باشد. البته اگر رگه‌های سبز داشته باشد هم دیگر از افتضاحات زمانه است. اما شما با کمی صرف زمان، سیب زمینی‌ها را شسته و پوست می‌کنید. بعد از خرد کردن، درون تابه‌ی حاوی روغن داغ ریخته، نمک زده و فرایند خوشمزه‎سازی را به نقط‌ی اوج می‌رسانید. سیب زمینی‌ها باید کمی زجر بکشند تا خوش‌طعم و قابل استفاده شوند. حتی اگر رژیم دارید و مایل به استفاده از این خوشمزه‌ی دوست‌داشتنی نیستید، می‌توانید سیب‌زمنی را آب‌پز کرده و با کره و ادویه‌ی فراوان نوش جانش کنید. (ترجیحا همراه با سبزی خوردن و نان سنگک.)

حرف اما همان است، سرخ شده، آب‌پز و یا حتی بخارپز، در هر سه حالت، سیب زمینی‌ها باید یک دوره‌ی قابل قبولی را طی کنند تا بشود خوردشان. خام و بی مزه بودن سیب زمینی‌ها نه تنها موجب سلب اشتها می‌شود، بلکه حتی ممکن است کیسه‌ی لطیف صفرا و معده‌ی خشن و چند عضوِ زودرنج دیگرتان راهم به زحمت بیندازد.

.

چه شد که از فرایند خوشمزه سازی سیب زمینی گفتم و زیاد هم گفتم؟ حقیقتش وقتی سیب زمینی‌هایی که درون روغن، درد می‌کشیدند را تماشا می‌کردم، که چطور ابتدا از حالت سفت به نرم تبدیل شده و سپس ترد و جذاب می‌شوند. اندیشه‌ام معطوف نوشته‌ها و عجله‌ای که همیشه در منتشر کردنشان دارم شد. زمان‌هایی که ایده‌ای برای نوشتن پیدا می‌کنم و فریاد یافتم یافتمم بلند میشود، درونم هیجانِ دردناکی غل‌غل می‌کند که دلم می‌خواهد در سریع‌ترین زمان ممکن آن ایده، حس یا هر کوفتی که قرار است بنویسم را منتشر کنم و خلاصی یابم. خبر خوب این که بعد از اتمام نوشتن، سراسر وجودم در آردِ آزادی، غوطه می‌خورد و خبر بد این‌که به دلیل شتابی که برای نوشتن و اشتراکش به خرج دادم، نوشته‌ای به‌غایت بد ریخت و خالی، خلق کرده‌ام که چیزی جز کلیشه برای نقل ندارد. به همین سبب آن چند دانه‌ی آرد آزادی هم می‌ریخت کف بشقاب. در اصل من مشتی سیب زمینی خام و دل‌به‌هم زن، تهییه دیده بودم.

سیب زمینی‌ها را هم میزنم تا سمت دیگرشان سرخ و برشته شود، اگر در گلدن تایم برشان ندارم، یا خمیر خواهد شد و یا جزغاله. در هر دو صورت هم راهیِ سطل زباله. اندیشه‌ها و هر آن‌چه که خواهم نوشت، باید کمی درون ادویه و روغن بماند، پخته شوند و در زمان طلایی، منتشر. والا یا خام خواهند شد یا جزغاله و در هر دو صورت هم راهی سطل زباله.

سیب زمینی خام اگرچه ممکن است حاوی عناصر مفیدی باشد اما بدمزه است و قابل خوردن نیست. من با عجولانه نوشتن، بدمزگی‌ای خلق میکنم که شاید حاوی مقداری عناصر مفید باشد اما زشت و بدمزه است و شاید به هیچ دردی نخورد.

هنگامی که آشپز برای شما سیب زمینی سرخ شده درست کند، اگر سیب زمینی‌ها نه خمیر باشند و نه سوخته، بلکه کاملا درست و حسابی سرخ شده‌ باشند، نشان می‌دهد آشپز برای شما و شکم شما ارزش قائل شده. وقتی من اندیشه‌هایم را نگه می‌دارم، بهشان فرصت پختگی و بالندگی می‌دهم و در موعد مناسبش به اشتراک میگذارمشان، نشان می‌دهد خواننده برایم ارزشمند است. والا می‌توانستم همان زمانی که ایده به ذهنم رسید در قالب سطحی‌ترین و پرشتاب‌ترین کلمات بیانشان کنم و خودم را خلاصی ببخشم.

.

اگر می‌خواهم نویسنده شوم، اگر داعیه عشق به این مقدس را دارم و اگرهای بسیار، باید که روز و شب مشق صبر کنم. صبوری بی‌حساب. شتاب‌زدگی، چیزی جر مشتی سیب‌زمینی خام و بدمزه برجای نمی‌گذارد.

 

 

سراسر گنگ
۲۴ مرداد ۱۸:۱۴
یک پست تمام راجع به سیب زمینی آن هم با این ظرافت باعث شد فکر کنم سیب زمینی گیر آوردی( شوخی )

پاسخ :

/:
.. مَروه ..
۲۵ مرداد ۰۱:۰۴
سلام
چه فهم درستی پشت این تمثیل بود...
مرحبا...
سیب زمینی خام بی مزه یا سیب زمینی ترد خوش طعم؟
:)

پاسخ :

(:
تصدق
صـــا لــحـــه
۳۱ مرداد ۱۹:۱۷
چقدر قشنگ می‌نویسی... امروز سیب زمینی سرخ کرده درست کردم ولی واقعا فکر نمی کردم بشه با این سیب زمینی ها اینقدر عشق بازی کرد!

پاسخ :

تصدقت عزیزکم (:
سیب‌زمینی خوده عشقه ^_^
gity -brn
۱۲ شهریور ۱۵:۲۷
قشنگ نوشتی!
آفرین
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
خاطرم هست چون در جمعشان حکم نوه را داشتم،خانم کوچیک صدایم می‌زدند.
دوستش داشتم این لقبِ فلفل‌ نمکین را.
حکما خدا می‌دانسته روزی به سرم می‌زند وبلاگی باز کنم و بدبخت اسم پیدا کردن شوم که این لقب را در دلشان انداخت تا صدایم بزنند.
ابرکِ صورتی تمام آن چیزیست که خانم کوچیک برای خودِ خودش دارد و یک تکه از آن اینجا تراوش کرده.
^_^
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان