در محدوده‌ی تعلقاتم، همه پادشاهند(:

همیشه از این که کسی از من سوال کند بهترین کتابی که خواندی چه بوده یا اسم محبوب‌ترین فیلم‌ت را بگو و بدتر از آن، مامان را بیشتر دوست داری یا بابا را، وحشت داشتم. البته بیشتر از ترس، از این سوال‌ها متنفر بودم و هستم و احتمال به یقین اگر همین تایم لاین را ادامه دهم، خواهم بود.

من هیچوقت قدرت مقایسه‌ی خوبی نداشتم، ندارم. نمی‌توانم بین برف و باران یکی را انتخاب کنم، نمی‌توانم بگویم دلتورا را بیشتر از هری‌پاتر دوست دارم، چهل نامه را بیشتر از یک عاشقانه. مامان یا بابا؟ شوهر یا بچه؟ قورمه‌سبزی یا لازانیا؟ نسکافه یا چای؟ فلان یا بسان؟ کوفت یادرد؟

من یکی توان گزینش یکی از چندتا را ندارم و خوب یا بد همین است که هست و من مشکلی با آن ندارم. اصلا درک نمی‌کنم چطوری زندایی می‌گوید شوهرش را بیشتر از بچه‌اش دوست دارد، یا فلانی برف را بیشتر از باران. البته هرکسی حق دارد نظر مختص به خودش راداشته باشد و من کاری با دیگران ندارم ولی لطفا این سوال چرند را از من نپرسید که بهترین کتاب که خواندی چه بوده است. در بین هزاران سبک و ژانر و موضوع و قلم، چطور میشود با قطعیت یک کتاب را کشید بیرون و گفت این این.

عقیده من بر این است که تمام چیزهایی که در شعاع دوست داشتنم جای گرفته‌اند، تک‌تک شان، جنس دوست داشتن خاص خودشان را دارند. چطور میشود عشق به فرزند را با عشق به همسر یکی دانست؟ و حتی مقایسه‌شان کرد؟ در حالی که نوعشان باهم زمین تا کهکشان راه شیری متفاوت است. چطور میشود گفت چای را بیشتر دوست داری یا نسکافه؟ در حالی که هر کدام طعم منحصر به فرد خودشان را دارند. من یکی توان گزینش بین دوست داشتنی‌هایم ندارم چرا که به قدری با وسواس این عزیزان را درون صندق علاقه‌مندی‌هایم جای داده‌ام که بی‌نهایت محترم و ارزشمندن و من یکی گزینش بینشان را نوعی توهین به آن‌ها و سپس به خود می‌دانم.

البته منظور من خط بطلان بر روی فعل مقایسه، کشیدن نیست. سبک سنگین می‌کنم و ویژگی‌های مهم و خوبشان را جداگانه در نظر می‌گیرم، نقاط ضعفشان راهم. مثلا فیلم ایکس از فیلم ایگرگ قوی‌‌تر بوده اما فیلم ایکس هم خوبی‌های خودش را دارد و من با آن به قدر فیلم ایکس، ارتباط خوبی گرفتم و هر دو را خیلی دوست دارم. مقایسه، نقد و امتیاز سر جای خودش کاملا لازم است و سبب پیشرفت. اما در نهایت بین مورد علاقه‌هایم، همشان را بی‌نهایت دوست دارم. حتی با این که هری‌پاتر و دلتورا هر دو تخیلی هستند بازهم نمیشود مقایسه‌شان کرد چرا که جهان‌هایی متفاوتی دارند و نوع دوست داشتنشان لااقل برای من فرق دارد. پس من به طور کل چه دوست‌داشتنی‌هایم در یک کیسه باشند چه در کیسه‌های مختلف اصلا نمی‌توانم بیشنان انتخاب کنم. توانش را ندارم درواقع. چون تا اسم یکی را می‌آورم اسامی باقی جلوی چشمانم ردیف میشود و فوری برایشان غصه‌ام می‌گیرد و نظرم را تغیر می‌دهم.  من هرگز نخواهم توانست بین دلبستگی‌هایم یکی را به عنوان سوپرگلدشان انتخاب کنم و تاچ پادشاهی بر سرش بگذارم.

شاید هم قدرت انتخاب ندارم چرا که در هر چیزی بالاخره یک نکته خوب پیدا می‌کنم که نمیشود نادیده‌اش گرفت.

اما به هر حال...

.

با لحن خونسردانه خوانده شود.

خانم کوچیک ۲
اینتِرنال‌ْ آدِر
از کدوم کتاب متنفر بودید؟
از کدوم فیلم متنفر بودید؟
ار کدوم موزیک متنفر بودید؟

اگه عصبانی نمیشید باید بگم بازهم نمی‌تونم کلی بگم/:
مثلا اگه بشکونیمش به سوال جزیی تر و بکشونیمش به ژانر مشخصی راحت‌تر باشه.

.. مَروه ..
:)
من هم تقریبا همچین حسی دارم...

هر گلی بویی داره به هر حال
نمیشه به زور در مقام مقایسه بیاری چیزی رو

آفرین نمیشه همیشه همه چیز رو ریخت رو کفه ترازو.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
خاطرم هست چون در جمعشان حکم نوه را داشتم،خانم کوچیک صدایم می‌زدند.
دوستش داشتم این لقبِ فلفل‌ نمکین را.
حکما خدا می‌دانسته روزی به سرم می‌زند وبلاگی باز کنم و بدبخت اسم پیدا کردن شوم که این لقب را در دلشان انداخت تا صدایم بزنند.
ابرکِ صورتی تمام آن چیزیست که خانم کوچیک برای خودِ خودش دارد و یک تکه از آن اینجا تراوش کرده.
^_^
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان